...ولله الحمد...
به نماز می ایستم و پنج تکبیر می زنم بر دنیا و هر آنچه مرا از نوازش نسیم رحمتت دور می سازد. می خواهم حسن ختام میهمانی ات، ابتدای آشنایی تازه ام با تو باشد.
اکنون به مدد عبورم از باغ صیام، عطر گل های تازه عبودیّت را آن چنان در سر دارم که بیدارتر از همیشه، می بینمت. چه شیرین است طعم میوه های آسمانی تو، آن هنگام که دست بر قنوت نماز عید بر می داریم و تو را زمزمه می کنیم: «اَنْ تُدْخِلَنی فی کُلِّ خَیر...»
«دارد به خنده چشم جهان باز می شود یعنی که عید فطر تو آغاز می شود»
اکنون به مدد عبورم از باغ صیام، عطر گل های تازه عبودیّت را آن چنان در سر دارم که بیدارتر از همیشه، می بینمت. چه شیرین است طعم میوه های آسمانی تو، آن هنگام که دست بر قنوت نماز عید بر می داریم و تو را زمزمه می کنیم: «اَنْ تُدْخِلَنی فی کُلِّ خَیر...»
«دارد به خنده چشم جهان باز می شود یعنی که عید فطر تو آغاز می شود»

بارالها ! یک ماه مهمانت بودیم ، عیدیمان را آن چه عطا فرما که شایسته توست ، نه آن چه که لیاقت ماست ؛ تا هرگاه به یاد لحظات شیرین میهمانیت افتادیم عظمت تو یادآورمان گردد نه حقارت خودمان ![]()
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۱/۰۵/۲۸ ساعت 11:35 توسط معلم
|