راستش را به ما نگفتند ! یا لا اقل همه ی راست را نگفتند . گفتند تو  که بیایی خو ن به پا میکنی . جوی خون راه می اندازی و از کشته ، پشته میسازی و مارا از ظهور تو ترساندند . درست مثل اینکه حادثه ای به شیرینی تولد را کتمان کنند و تنها از درد زادن بگویند .

ما از همان کودکی تو را دوست داشتیم ، با همه ی فطرتمان به تو عشق میورزیدیم و با همه ی وجودمان بی تاب آمدنت بودیم . عشق تو با سرشت ما عجین شده بود و آمدنت طبیعی ترین و شیرین ترین نیازمان بود . اما ... همه پیش از آنکه نگاه مهر گستر و دستهای عاطفه ی تو را توصیف کنند ، شمشیرت را نشانمان دادند . اما کسی به ما نگفت چه گلستانی می شود وقتی تو بیایی ...

آری برای اینکه مظلومان تاریخ نفسی به راحتی بکشند باید پشت و پوزه ی ظالمان را به خاک مالید و نسلشان را از روی زمین چید . برای اینکه عدالت بر کرسی بنشیند ، هر چه سریر ستم آلوده ی سلطنت را باید واژگون کرد . و اینها همان معجزه ایست که تنها با دست تو محقق میشود . اما مگر نه این که اینها همه مقدمه است برای رسیدن به بهشتی که تو بانی آنی ؟ آن بهشت را کسی برای ما ترسیم نکرد ....                                      " سید مهدی شجاعی "

ای عدالت موعود ! اینک و همیشه نیز تورا بهانه میکنند و به نامت آنچه میخواهند میگویند !

ای عمق مظلومیت انسان ! دریاب مارا . دریاب که معجونی از حق و باطل هر روز به کام بشریت ریخته میشود . دریاب ...