الا یا ایها الساقی ...

به سقّایی رود عبّاس و شور افکنده در دل ها
"الا یا ایها الساقی ! ادر کأساً و ناولها "
سر و دست و تن و جان داد و مقصودش نشد حاصل
" که عشق آسان نمود اوّل ولی افتاد مشکل ها "
چو عبّاس دلاور ، واژگون از عرشه زین شد
" زتاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل ها "
عزیزان غرق خون ، شب پر تلاطم ، دشت پر دشمن
" کجا دانند حال ما سبکباران ساحل ها ؟ "
اسیری می رود اهل و عیال سیّد طاها
" جرس فریاد می دارد که بر بندید محمل ها !"
... (اصغر عرب )
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۰/۰۹/۱۴ ساعت 12:29 توسط معلم
|