یک آسمان آیینه
دستم به دامانت در این آغاز فصل سرد
آخر سکوت تو غزل را می کُشد ، برگرد ! ![]()
آواز غم بر شانه های شهر را بنگر
شعری بخوان ، آرامشی پیدا کند این درد ![]()
پرواز هم تا انتها تا عشق ممکن نیست
بی تو تمام آسمان ها می کنندم طرد ![]()
دنبال چشمانت کجا باید کبوتر شد ؟
ای کاش دل یک آسمان آیینه می آورد ![]()
دیگر برای انتظارت گریه مرهم نیست
آقا بگو این بغض سنگین را چه باید کرد ؟![]()
" محبوبه بزم آرا "
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۰/۰۷/۰۸ ساعت 9:25 توسط معلم
|