گوش می دهی ؟ همیشه می خواهم این را از آن که رو به رویم نشسته است بپرسم . آدم چه می داند آن که رو به رویش نشسته آلآن در چه احوالی است ؟ شاید من می گویم و او که سر تکان می دهد با هر تکان سرش یکی دیگر از بدهی هایش را با مبلغ کل بدهی هایش جمع می کند . شاید دارد خاطرات دیروزش را مرور می کند . شاید دارد فکر می کند چه طور از شر آدم خلاص شود . شاید اصلاً به چیزی فکر نمی کند و پشت نقاب توجه به حرفهایت ، چُرت کوتاه دلچسبی می زند .

من تنها نیستم این همه صدا بلند است . یکی بی کار مانده ، یکی بی یار مانده ، یکی درد تن دارد ، یکی درد جان ، یکی بدهکار است ، یکی چشم به راه فرزند . تازه این ها آدم هستند ، ببر هم می غرد ، مرغ هم می نالد . ماهی ها هم دهان گشاده و آفتابگردان هم رو سوی آسمان تو کرده . این همه صدا ، پیچیده در این فضای بی منتها . که می شنود جز تو ؟

خدایا ! شیطان را آن چنان بر وجود ما مسلط مساز که خود را حقّ مطلق و مطلق حق بدانیم و مخالفانمان را به تضلیل و تکفیر برانیم .