تو بینایی ، اما بینایی تنها برای التیام دردهای ما و آسوده کردن دلهای ما بس نیست . چه بسیار وقتی که کسی بینا بوده و دیده ، اما دیدنش به فریاد من نرسیده . دزد به قافله می زند ، کاروانسالار می بیند اما چه فایده ؟

گاه این دیدن آن قدر سرد و دور و بی اعتناست ، که آرزو می کنم کاش نبودند ، کاش نمی دیدند ، کاش بادرد خودم تنها بودم . بینایی دیگران وقتی تو را آسوده می کند ، که بی اعتنا نباشند . وقتی بعد از ماجرایی تلخ ، کسی پیش می آید و می گوید من دیدم چه شد و آماده ام اگر شکایت کنی شهادت بدهم ، آن تلخی کم می شود و دل کمی آرام می گیرد .

شاهدی که تو باشی ، پیش از ماجرا پیش آمده ای . به پیامبرت گفته ای بگوید همین یک شاهد او را بس است . راست گفته ای . تو اگر شاهد باشی ، به دیگران چه نیاز ؟

*******************************

خدایا ! پیش از آن که از دست برویم ، دستمان را بگیر !

مولایمان را به یاریمان برسان