نگاه را که همه می کنند . اما یکی نگاه می کند و می فهمد چه می بیند یکی نه . مگر نبود آن همسایه که صورتش را با سیلی سرخ نگه داشته بود و آه در بساط نداشت ؟ همه هم می گفتند ماشاءالله وضعش خوب است . کسی خبر نداشت دستشان تنگ است و سفره شان بی نان . نگاه ما انگار ، نگاه نابینا ، چیزی نمی بینیم . می بینیم اما نمی فهمیم . آن که می بیند و می فهمد ، آن که نگاهش نگاه بینا است ، آن که این نگاه بینایش را به ما دوخته تویی . آن که نگاه می کند و پنهانی های ما را ، نهفته های مارا و  نگفته های مارا می بیند تویی . ای صاحب نافذترین نگاه عالم ، ببینمان . ای که هیچ چیز از نگاهت پنهان نمی ماند ، ببینمان . ببین که صدایت می زنیم ، یا ابصر الناظرین ، ای بینا ترین نگرنده

خدایا ! تو آن امینی که امانت را نه تنها حفظ می کنی که کمال و اعتلا می بخشی . بر ما منت بگذار و وجودمان را به امانت نزد خودت نگه دار .

به حق امانتی که خودت صاحب اول و آخر آنی !

+ نوشته شده توسط معلم در جمعه 1390/06/04 و ساعت 12:7 |